تاریخچه گرانش قبل از نیوتن

بی شک گرانش یکی از مهمترین نیروهای طبیعت است بدون نیروی گرانش هیچ ستاره و سیاره…بوجود نمی آمد و جهان شکل نمی گرفت. از ابتدای خلقت جهان نیروی گرانش در حال ساختن و ساماندهی جهان ما بوده ، درک چگونگی شکل گیری کهکشان ها و ستارگان و سیارات و … همه اجرام سماوی و درک حرکت آنها بدون شناخت نیروی گرانش امکان پذیر نیست.در این مقاله شرح می دهیم که چگونه بشر موفق به کشف و شناسائی نیروی گرانش شد . برای شناخت نیروی گرانش باید به مفهوم نیرو و قوانین نیرو پی ببریم از این رو در این مقاله به تاریخچه شناخت نیرو و همچنین انقلاب علمی و گذر از زمین مرکزی به خورشید مرکزی هم خواهیم پرداخت .

۱- تاریخچه گرانش و قوانین نیرو تا دوران گالیه

یکی از مسائلی که همواره ذهن انسان را در طول تاریخ مشغول کرده بود این بود که چرا همه اجسام به سمت زمین سقوط می کنند و چرا همه اشیا سنگینی و وزن دارند . دیگر حرکت سیاره ها از جمله ماه و خورشید (که در آن زمان سیاره می پنداشتند) چگونه صورت می گیرد . (ستاره ها را همچون اجسام ثابتی در نظر می گرفتند که بر سقف آسمان چسبیده اند ) ابتدا تصور می کردند که این دو مسئله کاملا از همدیگر مجزا می باشد ولی بعد معلوم شد که این دو مسئله در واقع جنبه های مختلف یک مسئله هستند و از امر واحدی پیروی می کنند .

۱) گرانش در دوران باستان

مردمان باستان هیچگونه درکی از گرانش نداشتند چون از نیرو نیز درکی نداشتند . آنها همه پدیده های طبیعت را با روش های خرافی و … توجیه می کردند .
فیلسوفان یونان فکر کردند که سیاره ها و ستاره ها بخشی از قلمرو خدایان هستند و دنبال “حرکت طبیعی” برای آنها می گشتند. آنها متوجه نشدند که در واقع درگیر نیروی گرانش هستند .

۲) قوانین حرکت

یکی از مهمترین دستاوردهای نیوتن قبل از قانون جاذبه عمومی قوانین حرکت بود (در مورد قوانین حرکت و فرمول بندی آن در مقاله ای جداگانه تحت نام“ مکانیک“ به طور مفصل توضیح خواهیم داد. ) از آنجا که درک شناخت و فرمول بندی قانون گرانش بدون شناخت قوانین حرکت امکان پذیر نمی باشد در این قسمت به طور خلاصه فقط این قوانین را ذکر کرده و در بخش های بعد در مورد آن توضیح کاملتر می دهیم.نظر به آن که نیوتن برای اولین با این قوانین را فرمول بندی کرد به نام قوانین حرکت نیوتن شناخته می شود .
۲-۱) قانون اول نیوتن : اگر به جسمی نیرو وارد نشود و یا برآیند نیروهای وارده بر جسم صفر باشد آن جسم اگر درحال سکون باشد به همان حالت باقی مانده و اگر در حال حرکت باشد با همان سرعت و در همان جهت به حرکت خود ادامه می دهد .
۲-۲) قانون دوم نیوتن : اگر به جسمی نیرو وارد شده و یا برآیند نیروهای وارده بر آن جسم صفر نباشد جسم در جهت نیرو (و یا برایند نیروها ) شتاب می گیرد که با این رابطه بیان می شود : F=ma که در آن “m” جرم جسم و “a” شتاب (مقدار تعغیر سرعت) و F نیروی وارده بر جسم می باشد .
۲-۳) قانون سوم نیوتن:برای هر عملی(نیرو وارد شده)عکس العملی موجود می باشد مساوی وخلاف جهت آن 

۳) قوانین نیرو در دوران تمدن اسلامی

دوران طلائی تمدن اسلامی دورانی است که از قرن هشتم تا قرن سیزدهم میلادی را شامل می شود . در آن دوران علم وتمدن درکشورهای اسلامی بسیار پیشرفت کرد .
دانشمندان آن دوره به قوانین نیرو و قانون جاذبه زمین پی برده بودند ومطالب مختلفی در این زمینه گفته بودند . لازم به توضیح است که در آن زمان و همچنین در دوره عصر طلائی تمدن یونان فلاسفه (چون فیزیک هم جزء فلسفه بود) هیچگونه درک درستی از نیرو و قوانین نیرو نداشتند . 
۳-۱) قانون اول : شهرت ابن سینا اگر چه بیشتر در زمینه پزشکی می باشد ولی این دانشمند بزرگ در زمینه های دیگر علوم هم کشفیات و مطالعات گسترده داشته است . ابن سینا در کتاب «الاشارات و التبنیهات» می گوید : «همانگونه که می دانید هر جسم در طبع و حالت خاصی می باشد (حالت سکون و یا حرکت ) و از این حالت خارج نمی شود مگر اینکه یک عامل خارجی(نیرو ) برروی آن تأثیر بگذارد» بیان قانون اول حرکت
همچنین ابن سینا در کتاب اخوان الصفا نیز می نویسد : «همه اجسام در یک وضع مخصوص یا وضع بی حرکتی هستند مگر اینکه نیروی آنها را مجبور کند که از حالت بی حرکتی در بیایند»
۳-۲) قانون دوم : امام فخر رازی نیز از جمله دانشمندان دوران اسلامی در کتاب المباحث المشرقیه می نویسد : «اختلاف حرکت در دو جسم به دلیل خود شی نیست بلکه به علت مقدار نیروی است که بر آنها وارد می شود همچنین جسم بزرگتر برای حرکت نیروی بیشتری نیاز دارد تا جسم کوچکتر » قانون دوم حرکت
۳-۳)قانون سوم : همچنین ابوبرکات بغدادی کتاب «المعبر فی الحکمة» می نویسد : «برای هر نیروئی که به جسمی وارد می شود نیروی متضادی نیز هم اندازه آن وجود دارد . »

۴) قانون جاذبه در دوران تمدن اسلامی

تا آن دوران همه دانشمندان و حکما و فیلسوفان (زیرا در آن دوران ها علومی مانند فیزیک را نیز جزئی از فلسفه می پنداشتند ) به نیرو و قوانین نیرو کم و بیش پی برده بودند و این در بسیاری از کتاب هائی که از آن دوران  مانده ذکر شده و در قسمت قبل به شرح پاره ای از این مطالب پرداختیم . در اینجا در مورد شناخت نیروی جاذبه و درکی که از این نیرو در دوران اسلامی داشتند می پردازیم .
دانشمندان اسلامی و ایرانی تا حدود زیادی توانسته بودند درک درستی از قانون جاذبه عمومی بدست بیاورند . نوشته های برجای مانده از دانشمندان بزرگی همچون ابوریحان و عبدالرحمان خازنی و شریف ادریسی و… این مسئله را به وضوح نشان می دهد .
۴-۱)ابوریحان : ابوریحان در “قانون مسعودی” می نویسد:« انسان ها در زمین برروی سطح بیرونی قطرهای کره ایستاده اند و برروی زمین، اجسام سنگین به سمت پایین میل دارند» این جمله به این معنی است همه اجسام با نیروی جاذبه به سمت مرکز کره زمین کشیده می شوند . ( نقطه اثر جاذبه زمین در مرکز آن است )
۴-۲) ابوالفتح خازنی : ابوالفتح خازنی(دانشمند و فیزیکدان بزرگ ایرانی قرن دوازدهم میلادی) علاوه بر تاییدنظر ابوریحان تایید کرد که مقدار این نیرو با فاصله جسم تا مرکز زمین بستگی دارد و هرچه ازمرکز زمین دورتر می شویم مقدار این نیرو کمتر می شود.
۴-۳) شریف ادریسی : شریف ادریسی اگر چه جغرافیا دان بود و فیزیک دان و منجم نبود ولی او هم در کتاب های خودش زمین را به یک آهنربا تشبیه کرده و در  در کتاب خویش”نزهه المشتاق فی احتراق الآفاق” می نویسد: «زمین همچون آهنربایی که آهن را جذب می کند، جاذب اشیای سنگین است»

۲- نیکلا کپرنیک و آغاز انقلاب علمی

انقلاب علمی با انقلاب در نجوم و با نظریه نیکلاکپرنیک آغاز شد . بیش از ۱۵۰۰سال بود که نظریه بطلمیوس بر علم نجوم سایه افکنده بود و راه هر گونه تعغیر و تحولی را سدکرده بود وقت آن رسیده بود تا نظریه های نوینی جایگزین نظریه های کهنه شود . نظریه خورشید مرکزی کپرنیک طوفانی در دنیای علم بخصوص علم نجوم برپا کرد و این طوفان همه ارکان و پایه های علم نجوم را زیر و رو کرد . به دنبال کپرنیک دانشمندان و ستاره شناسان دیگر بوجود آمدند و هر دوره کشفیات جدید انجام دادند و اگر چه در ابتدا کهنه پرستان جلو آنها ایستادند ولی در نهایت حقیقت معلوم شد . در این قسمت در مورد کپرنیک و نظریه خورشید مرکزی او توضیح مختصری می دهیم . در مورد زندگی کپرنیک در مقاله “ستاره شناسان بزرگ“ مفصل شرح می دهیم . همچنین در مورد دو نظریه “زمین مرکزی” و “خورشید مرکزی” و این که کپرنیک چگونه به نظریه خورشید مرکزی پی برد در مقاله ای جداگانه با نام “ از زمین مرکزی تا خورشید مرکزی “ که در آینده منتشر می شود توضیح مفصل خواهیم داد . 

۱) نظریه زمین مرکزی بطلمیوس

مردم گذشته همیشه می دیدند که خورشید و ماه و سیارات از مشرق سربرآورده و در مغرب غروب می کنند و چون فکر می کردند که زمین مسطح می باشد بنابراین کره ای در اطراف زمین وجود دارد که ستارگان بر این کره چسبیده اند و این کره آسمان است که به دور زمین می چرخد . بر همین اساس بطلمیوس(دانشمند و فیلسوف یونان باستان ) این نظر را مطرح کرد که زمین ثابت و مرکز عالم بوده و کره آسمان که ستارگان بر سقف آن چسبیده اند دور زمین می چرخند و برای حرکت سیارات (پنج سیاره شناخته شده به همراه ماه و خورشید که آن موقع سیاره می پنداشتند) کره های شفاف جداگانه در نظر می گرفتند که سیارات به آنها چسبیده اند و این کرات به دور زمین چرخیده و سیارات را همراه خود به گرد زمین می چرخاندند .
بعدها برای توجیه پدیده هائی مانند حرکت رجعی ( که نظریه زمین مرکزی از توجیه آن ناتوان بود ) مفهوم “افلاک”تدویر را به کار بردند.(در این مدل سیاره ها در کره یا فلک خودحول مراکز دایره ای و نامرئی می گشتند)
از طرف دیگر یکی دیگر از اصول نظریه زمین مرکزی بطلمیوس این بود که کرات نامرئی که حامل سیاره ها می باشند . مرکز آنها زمین می باشد و این کرات طبق قوانین مکانیک ارسطو حرکت کنند .
یکی از قوانین مکانیک ارسطوئی این بود که هر حرکتی باید محرکی داشته باشدو محرک حرکت کرات آسمانی  فلک آن (کره حامل آن) بود و دیگر این که این حرکت باید یکنواخت (باسرعت ثابت) باشد. همانطور که بعدا خواهیم دید همین مسئله بعدها مشکلات زیادی در نظریه زمین مرکزی بطلیوس ایجاد کرد . 

شکل شماره ۱- بطلمیوس و مدل زمین مرکزی او

۲) انتقاد به نظریه زمین مرکزی

در همان زمانی که بطلمیوس نظریه زمین مرکزی را ارائه داد دانشمندان دیگری در یونان بودند که با نظر او مخالف بودند آنها با توجه به نظریه آریستارخوس (که ۴۰۰سال قبل از بطلمیوس می زیست) اظهار می کردند که کره آسمان بیحرکت است و این زمین است که در هر شبانه روز یک بارحول محور خود می چرخد.در منظومه خورشید مرکزی،انحراف ظاهری خورشید،ماه و همه سیاره ها نتیجه انحراف محور خود زمین است . همچنین زمین و سیارات همه به دور خورشید می چرخند و این خورشید است که مرکز عالم می باشد .
همچنین در طول صدها سال که از نظریه زمین مرکزی می گذشت هر روز به پیچیدگی آن اضافه می شد دانشمندان بزرگی همچون (خواجه نصیرالدین طوسی، قطب‌الدین شیرازی ، ابن هیثم ،ابوریحان بیرونی و…) ایرادهای اساسی به این نظریه گرفتند و حتی معتقد شدند که زمین مرکز عالم نیست بلکه این خورشید است که مرکز عالم می باشد ولی نمی توانستند بطلان آن را نشان دهند .
همچنین باید به کارهای دانشمندان رصدخانه مراغه اشاره کرد که ما در قسمت بعد به آن خواهیم پرداخت .
در هند نیز ستاره شناسی به اسم نیلاکانثا سومایاجی(۱۴۴۴-۱۵۴۴) مدلی ارائه نمود که در آن تعدادی سیاره به دور خورشید در گردشند و این ها خود به دور زمین می چرخند. چنین مدلی بعدها در اروپا به مدل تیکونیک معروف شد. اما در مدل سومایاجی، زمین حول محور خود نیز می چرخد. طوسی و کوشجی در مورد دوران زمین حول محورخود به استدلال می پردازند، که مشابه آن چندی بعد در آثار کوپرنیک ظاهر شد .

۳) رصدخانه مراغه و مکتب مراغه

در تاریخ سه شنبه ۱۶اردیبهشت ماه سال۶۳۶خورشیدی (۶ماه می۱۲۵۹میلادی) با سفارش خواجه نصیرالدین طوسی و به دستور هلاکوخان مغول بنای ساخت رصدخانه ای را در شهر مراغه گذاشتند که به رصدخانه مراغه معروف شد . یکی از اهداف ساخت این رصدخانه جمع آوری دانشمندان و منجمین بزرگ برای بررسی ایرادات مدل زمین مرکزی بطلمیوس (ازجمله حرکت یکنواخت فلک های حاوی سیارات) بود . از جمله  این دانشمندان بزرگ “قطب الدین شیرازی“ و “محی الدین غربی“ وچند دانشمند از چین مانند“فائو مون‌جیو”و… بودند .
این دانشمندان مکتبی(مکتب نجومی) را پایه گزاری کردند که درتاریخ به نام “مکتب مراغه” نامگذاری شد .بعد از تحقیقاتی که دانشمندان مکتب مراغه انجام دادند به این نتیجه رسیدند که برای سازگاری و برطرف شدن ایرادات مدل بطلمیوسی باید تعغیرات اساسی در آن انجام شود و حتی مرکزیت زمین کنار گذاشته شود .  

شکل شماره ۲ – رصدخانه مراغه

۴) نیکلا کپرنیک

کپرنیک در سال ۱۴۷۴در لهستان بدنیا آمد پدرش یک تاجر ثروتمندی بود که وقتی کپرنیک ده ساله بود فوت کرد و از این رو سرپرستی او به دائی اش که اسقف بود واگذار شد . او می خواست کپرنیک کشیش شود از این رو او را به دانشگاهی در لهستان که علوم مذهبی و ریاضیات تدریس می کردند فرستاد . در همان دانشگاه بود که معلم کپرنیک او را با نجوم و ستاره شناسی آشنا کرد و کپرنیک عاشق ستاره شناسی شد .
کپرنیک بعد از آن دانشگاه برای ادامه تحصیل علوم دینی به ایتالیا رفت ( ایتالیا بزرگترین مرکز علوم دینی مسیحی در جهان بود ) و سرانجام در سال ۱۴۹۷به مقام اسقفی رسید و آرزوی دائی اش را برآورده کرد . بعدها در کلیسا و حکومت مسؤولیت‌های متعددی را پذیرا شد. از جمله این که در سال های ۱۵۱۹تا ۱۵۲۴ فرماندهی شهر مرزی  “ آلنشتاین  “ را عهده گرفت و در این ایام بود که به خواندن و مطالعه دروس نجومی پرداخت . او یک رصدخانه ساده ای ساخته و در آن رصدخانه به مطالعه در باره حرکات اجرام آسمانی پرداخت و آن را با جدول‌های نجومی قدیمی مقایسه می‌کرد. همچنین کتاب های منجمانی مانند بطلمیوس و بقیه منجمانی که نظریه زمین مرکزی را بنیاد نهاده بودند مطالعه کرد .
کوپرنیک نیز با همین انگیزه دست به کار شد تا مدلی غیر بطلمیوسی برای عالم تنظیم کند، و امروزه می‌توان ردپای دستاوردهای منجمین مکتب مراغه را در کارهای وی مشاهده کرد.
او عاشق نظریات فیثاغورثی شد که اعتقاد داشت نظام طبیعت همیشه منطبق بر ساده‌ترین نظریه است و همیشه طبق روش هندسی و ریاضی و عددی قابل شناخت و بررسی است. و چون نظریه زمین مرکزی خیلی پیچیده بود و بسیاری از پدیده ها را توضیح نمی داد او بدرستی دریافت که نظام طبیعت باید بسیار ساده تر از آن چیزی باشد که بطلمیوس ارائه می داد بنابراین در صدد شد تا نظام جدیدی پیدا کند سرانجام بعد از بررسی و کوشش و تحقیق به این نتیجه رسید که اگر خورشید را به جای زمین در مرکز عالم بگذاریم نظام خلقت بسیار ساده تر می شود . نظریه ای که کپرنیک بنیاد نهاد و بجای این که زمین را مرکز عالم بگیرد خورشید را مرکز عالم گرفت که نظریه “خورشید مرکزی” کپرنیک نامیده می شود .
برای چرخش حرکت ستارگان و اجرام آسمانی گرداگرد زمین هم فرض را بر این گذاشتند که این زمین است که در مدت ۲۴ ساعت یک بار به دور خودش می چرخد و ما گمان می کنیم عالم به دور زمین می چرخد .

شکل شماره ۳ – نیکلا کپرنیک

۴) خورشید مرکزی و کلیسا

در سال ۱۵۱۴او این ایده را کم کم بین دوستان خود گسترش داد و طرفداران زیادی بدست آورد ولی از ترس کلیسا که آن موقع قدرت کامل را بدست داشت و بجز نظریه زمین مرکزی بطلمیوس (که ۱۵۰۰سال بر علم نجوم سایه افکنده بود)هر نظریه دیگری را کفر و الحاد می دانست و بشدت مخالفت می کرد . جرئت نکرد آثار خود را منتشر کند ولی در عوض شروع به تکمیل نظریه خودش کرد تا سال۱۵۳۳شهرت کپرنیک به جائی رسید که همه از نظریه او باخبر شدند و همه جا در مورد او صحبت می کردند . در ۱۵۳۶ که تحقیقات کوپرنیک به اتمام رسید دیگر در اروپا دانشمندی نبود که دربارهٔ نظریهٔ انقلابی او چیزی نشنیده باشد و بسیاری در گوشه و کنار قاره اروپا خواستار انتشار آن بودند. سرانجام کتاب کپرنیک در مورد نظریه خورشید مرکزی در سال ۱۵۴۳منتشر شد.می گویند یکی ازنسخه های کتاب زمانی دست کپرنیک رسید که او درآستانه مرگ بود.

۵) خورشید مرکزی بعد از کپرنیک

سران کلیسا شروع به مبارزه با ایده های کپرنیک کردند و کتاب او را کفر و الحاد دانستند هزاران نفر به جرم قبول عقائد کپرنیک زندانی و شکنجه کرده و یا درآتش سوزاندند. دانشمندانی همچون گالیله مجبور شدندتوبه کرده و از عقائد خود برگردند. ولی دانشمندی همچون کپلر نه تنها مدارک و شواهد کافی برای نظریه خورشید مرکزی جمع آوری کرد بلکه مسیر و مدار حرکت ستارگان بر گرد خورشید را هم در آورد و توضیح داد. بعد هم نیوتن دلیل همه این پدیده ها را در کتاب “اصول ریاضی فلسفه طبیعت “توضیح داد .

۳- گالیله پدر فیزیک نوین

در این بخش در مورد “گالیله “ و نقش او در پیشبرد دانش فیزیک و نجوم توضیح می دهیم ولی قبل از آن در مورد تفاوت روش های به کار رفته در علوم تجربی قبل از دوران گالیله و بعد از گالیله توضیح می دهیم . 

۱)تفاوت علوم تجربی در دوران رنسانس با قبل از آن  

آنچه در مورد قوانین حرکت و قانون جاذبه در مورد دانشمندان ایرانی و اسلامی گفته شد و گفته می شود و در شبکه های مختلف مرتب با آب و تاب ناسیونالیستی و حتی مذهبی بیان می شود که بله دستاورد دانشمندان بزرگی همچون گالیله و نیوتن و…همه از ایران و اسلام بوده ( اگر تمدن طلائی یونان را هم نادیده بگیریم ) و آنها تنها ترجمه کردند و از دانشمندان ما الهام گرفتند تا حدودی هم درست است و هم نیست .
واقعیت آن است که آنچه ما به عنوان علم و تکنولوژی امروزه می شناسیم و باور داریم محصول کار و کوشش جمعی همه ملت های جهان است ولی چون در سده های اخیر اروپائیان(و کشورهای پیشرفته)بیشترکوشش کردند (زیرا پول و امکانات و انگیزه های بیشتری داشتد) و از طرفی قسمت اعظم علم و تکنولوژی در سده های اخیر بدست آمده می توانیم بگوئیم تقریبا تمام پیشرفت های حیرت انگیز علمی حداقل از دوران رنساس تا به امروز مدیون کوشش های آنان است.این موضوع که کپرنیک و گالیله و نیوتن و…از روی ترجمه کتب شرقی و دانشمندان اسلامی و ایرانی به این نتایج حیرت انگیز رسیده باشند (اگر ما این فرض را بپذیریم) اگر چه برای ما مایه مباهات و افتخار است ولی هیچ چیزی از کوشش و تلاش آن بزرگمردان و خدمتی که به علم کردند کم نمی کند . همانطور که در قسمت های مختلف این بخش توضیح می دهیم تا قبل از گالیله پایه و اساس علوم تجربی به این شیوه ای که ما می شناسیم نبود . یعنی به جای تجربه و آزمایش بر پایه استدلال و منطق (مانند آنچه در ریاضی انجام می دهیم) و فلسفه بافی های بی اساس بود . بنایراین دانشمندانی مانند گالیله و نیوتن بودند که قوانین فیزیک را به صورت فرمول های ریاضی ارائه کردند و تصویر دقیقی از قوانین فیزیک ارائه دادند . و گرنه ما امروزه نه علوم جدید را داشتیم و نه تکنولوژی مدرنی که زندگی ما را تعغیر داده است .

۲) فلسفه و علوم تجربی و فیزیک

در زمان های گذشته در زمان یونانیان باستان فلسفه شامل همه علوم می شد . این کلمه به معنی دوستدار دانش می باشد و فیلسوف کسی بود که عاشق دانش بود از این رو فیزیک و دانش های دیگر هم شاخه ای از فلسفه حساب می شد.(در مقاله “تاریخ علم “ که در آینده منتشر می شود به این موضوع به طور مفصل خواهیم پرداخت)کلمه فیزیک از فلسفه طبیعی گرفته شده و فلسفه طبیعی (یا فلسفه طبیعت) شاخه ای از فلسفه بود که هدفش «نحوه کار طبیعیت» بود. این یک دانشی فراگیر بود که نه تنها فیزیک بلکه سایر علوم تجربی (شیمی و زیست شناسی و… را نیز شامل می شد) بنابراین “ فلسفه طبیعی “ ( که بعدا از فلسفه جدا شد) مادر علومی که ما امروزه به نام علوم تجربی می شناسیم(فیزیک و شیمی و زیست شناسی و… ) محسوب می‌گردد. بنابراین بیراه نبود که دانشمندان فیزیک و علوم تجربی را فیلسوف می گفتند و فلاسفه به کار تحقیق و تفحص در امور جهان و قوانین حاکم بر آن نیز می پرداختند . و روش تحقیق و مطالعه را هم بر اساس روش های فلسفی بنا می کردند . این شیوه تفکر کماکان تا زمان گالیله باقی ماند .
امروزه فلسفه راه خود را از علوم تجربی جدا کرده است ولی هنوز تعاریف متعددی در مورد فلسفه وجود دارد مانند «فلسفه علمی است که ماهیت کلی جهان هستی را بدون در نظر گرفتن جزئیات بررسی می کند» ، « فلسفه می خواهد آنچه را که درعالم هستی حقیقت دارد،به همان نحوی که تحقق داردو هست،بفهمد.» و …

۳) علم و تجربه   

فلاسفه یونان باستان و ریاضیدانان از همان زمان یاد گرفته بودند که سنگ بنای دانش استدلال و منطق است . اساس کار فلسفه بر همین اصل استوار شده است . و ریاضیات نیز تا امروز بر پایه همین طرز تفکر بناشده است . در ریاضیات هیچ چیز تجربی نیست یعنی نمی توان با تجربه و آزمایش حتی یک قضیه ریاضی را ثابت کرد. در حالی که اساس کار علوم تجربی بر پایه تجربه و آزمایش می باشد .
بر این اساس فلاسفه(دانشمندان یونان )عقیده داشتند یک دانشمند(فیلسوف )به هیچ عنوان نباید کار تجربی انجام دهد و تنها باید از راه استدلال و منطق و شیوه های اینچنینی حقیقت را درک کند . هر چند همه دانشمندان پای بند این روش نبودند و کار تجربی چه در آن عهد و چه بعد از آن ادامه پیدا کرد ولی چنین طرز تفکری ضربه های بزرگی به علوم تجربی زد و سدی بزرگ در راه پیشرفت علم شد .

۴) گالیله پدر علوم تجربی و پدر علم فیزیک  

این اندیشه که دانشمند نباید کار تجربی انجام دهد سرانجام توسط یکی از بزرگترین دانشمندان در دوران رنسانس شکسته شد . این دانشمند کسی نبود جز گالیله دانشمند بزرگ ایتالیائی , گالیله نگرشی نو به علم فیزیک و علوم تجربی ایجاد کرد و نشان داد که سنگ بنای اصلی علوم تجربی ، تجربه و آزمایش است و بر خلاف پیشنیان که عقیده داشتند دانشمند نباید کار تجربی انجام دهد گالیله عقیده داشت دانشمند باید کار تجربی انجام دهد و در حقیقت سنگ بنای علوم را با تجربه و آزمایش بنا کرد.او همچنین فیزیک را به عنوان شاخه ای مجزا به عنوان یکی از علوم تجربی به جهانیان معرفی کرد و پایه و اساس کار فیزیک را تشریح قوانین و پدیده های طبیعت به کمک فرمول های ریاضی دانست . او اعتقاد داشت ریاضیات زبان تمامی جهان اطراف ماست از حرکت سیارات و اجرام نجومی گرفته تا اصول موسیقی و مکانیک از این رو او را پدر علم فیزیک می دانند . گالیله به بیان ریاضی مکانیک طبیعت علاقه‌مند بود و می‌کوشید حرکت را به صورت ریاضی درآورد.
بنابراین گالیله را به حق : پدر علوم تجربی ، پدر علم نوین و پدر فیزیک نوین می دانند . استیون هاوکینگ دانشمند بزرگ معاصر می‌گوید «گالیله احتمالاً بیش از هر شخص دیگری مسئول به وجود آمدن علم نوین است.» در زمان گالیله رنسانس شروع شده بود و گالیله رنسانس علمی را به انقلاب علمی تبدیل کرد .
دانشمندانی مانند کپلر و نیوتن و…موفقیتشان بخاطر راه و روشی می باشد که گالیله بنیان گزاری کرد . او یکی از عناصر گذار از فلسفه طبیعی به علوم مدرن می باشد . در قسمت بعد در مورد زندگینامه گالیله و خدماتی که گالیله به علم فیزیک و نجوم کرد توضیح می دهیم .

شکل شماره ۴ – گالیلئو گالیله

۵) زندگینامه گالیله

گالیلئو گالیله) (Galileo Galilei در ۱۵ فوریه ۱۵۶۴در شهر پیزای ایتالیا به دنیا آمد. پدر گالیله، وینچنزو  یکی از موسیقیدانان مشهور ایتالیا بود. گالیله  ابتدا قرار بود کشیش شود ولی پدرش قبول نکرد و او را برای تحصیل در رشته پزشکی به دانشگاه پیزای ایتالیا فرستاد ولی گالیله به پزشکی هم علاقه ای نشان نداد و در رشته ریاضیات به تحصیل پرداخت . بعد از فارغ التحصیلی در سال ۱۵۸۸در رشته ریاضیات درهمان دانشگاه پیزا به تدریس ریاضیات پرداخت . بعد از سه سال به دانشگاه پادوا رفت و مشغول تدریس مکانیک و نجوم و هندسه شد و تا سال ۱۶۱۰تدریس و پژوهش و آموزش را در همین دانشگاه ادامه داد که بیشترین دستاوردهای تحقیقاتی او مربوط به همین دوره می باشد . او بشدت به علم نجوم بخصوص نجوم کپرنیک و نظریه خورشید مرکزی او علاقه مندبود و در سال۱۶۱۰یافته های خود را در جزوه ای به نام “قاصد آسمان” منتشر کرد که خشم و دشمنی بسیاری را علیه خود بر انگیخت . در ۲۰ ژوئن ۱۶۳۳به دادگاه تفتیش عقائد کلیسا فرا خوانده شد و برای جلوگیری از اعدام با آتش مجبور شد توبه نامه را امضا کند ولی هرگز از عقائد خود برنگشت . بعد از شش سال از دانشگاه اخراج شد و در خانه زندانی شد(حصر خانگی) در مدت حصر توانست پنهانی به آزمایش های خود ادامه داده و حتی دو کتاب ارزشمند بنویسد . سرانجام در ۸ ژانویهٔ ۱۶۴۲ در سن ۷۷ سال این دانشمند بزرگ دار فانی را وداع گفت. 

۶) اختراعات و اکتشافات گالیله

گالیله به عنوان بزرگترین دانشمند و ستاره شناس و پدر علم فیزیک تنها دانشمند نظری نبود و اختراعات و اکتشافات مختلفی انجام داد که در اینجا فقط به آنها اشاره می کنیم . توضیح کامل همه آنها در مقاله “ زندگینامه گالیله “ توضیح می دهیم .
۶-۱) همه اجسام با هم سقوط می کنند : در دوران گالیله طبق آموزه های ارسطو اعتقاد بر این بود که اجسام سنگین سریعتر از اجسام سبک سقوط می کنند ولی گالیله با آزمایش هائی که در روی برج پیزا در ایتالیا بود به همه مردم نشان داد که در سقوط آزاد همه اجسامی که از یک ارتفاع رها شوند اگر شکل آنها طوری باشد که کمترین مقاومت هوا را داشته باشد بدون توجه به وزن آنها با هم سقوط می کنند .
۶-۲) برای ادامه حرکت نیروئی نیاز نیست : گالیله با آزمایش هایش نشان داد در صورت حذف و یا به حداقل رساندن نیروهای اصطکاک و مقاومت هوا برای ادامه حرکت نیروئی مورد نیاز نیست و این پیش زمینه ای شد برای قانون اول نیوتن
۶-۳)کشف اقمار مشتری : گالیله با تلسکوپ اختراعی خودش توانست چهار قمر مشتری(ایو،اروپا،گانیمد و کاستیلو)را کشف کندکه هنوز هم به نام اقمار گالیله ای مشهورهستندو این کمک بزرگی به نظریه کپرنیک کرد.
۶-۴) دیدن سطح ماه : گالیله با تلسکوپ دست ساز خود برای اولین بار چاله ها و کوه های ماه را رصدکرد .
۶-۵) دیدن گام های زهره : گالیله متوجه شد که زهره هم مانند ماه از هلال باریک تا زهره کامل(مشابه ماه کامل) تعغیر می کند که این کشف ضربه بزرگی به نظریه زمین مرکزی زد .
۶-۶) قانون آونگ : مدت زمان نوسان آونگ فقط به طول آونگ بستگی دارد نه به وزن آونگ
۶-۷) کشف لکه های خورشیدی : گالیله برای اولین بار به لکه های خورشیدی اشاره کرد .
۶-۸) اختراع تلسکوپ : اولین تلسکوپ شکستی را گالیله اختراع کرد .
۶-۹) ساعت پاندولی : گالیله با کشف قانون آونگ توانست طرحی را ارائه بدهد که بر اساس آن “کریستین هاخنس “ دانشمند معروف (پدر هاخنس دوست گالیله بود) توانست ساعت پاندولی را اختراع کند .
۶-۱۰) اختراعات دیگر : مواردی که شرح داده شدتنها بعضی از معروف ترین اکتشافات و اختراعات گالیله می باشدبقیه اکتشافات گالیله از این قرار است:وزنه هیدرواستاتیک ، پمپ گالیله ، نوعی نقاله برای کارهای نظامی ، دماسنج گالیله اولین مشاهده سیاره نپتون ، مشاهده حلقه های زحل و….

۷) دادگاه تفتیش عقائد و اعتقادات کلیسا 

در قرون وسطی قدرت کلیسای کاتولیک (بخصوص در ایتالیا )روز به روز بیشتر می شد. اربابان کلیسا که خود را به دروغ نماینده خدا بر روی زمین می دانستند ضمن گسترش جهل و خرافه پرستی به غارت و چپاول مردم به بهانه های مختلف می پرداختند.مردم که فسادو تباهی پاپ و کشیشان را می دیدند به مقاومت می پرداختند و ازاین رو کلیسا برای خودش یک تشکیلات قضائی بوجود آورده بودکه آزادیخواهان و افرادی که عقائد روشنفکرانه داشتند به دادگاه فرا خوانده و مورد محاکمه قرار می دادند به این دادگاه ها دادگاه تفتیش عقائد می گفتند در این دادگاه ها اغلب افراد به جرم های واهی نظیر جادوگری و کفر متهم کرده و اغلب احکام وحشتناکی نظیر سوزانده شدن در آتش صادر می کردند به این دادگاه ها دادگاه تفتیش عقائد(انگیزاسیون) گفته می شد .
طبق قوانین کلیسا نه تنها هرگونه عقیده و نوشته ای که بنابه نظر آنها مخالف کتاب مقدس می باشد کفر و الحاد شمرده می شد بلکه چون کلیسا نظریه زمین مرکزی بطلمیوس و عقائد ارسطو را در باب فیزیک و نجوم نیز پذیرفته بود مخالفت با آنها هم مجازات های شدید داشت .

۸) گالیله در برابر دادگاه تفتیش عقائد

اولین اعتراض ها به گالیله در سال ۱۶۱۰شروع شد . گالیله نتایج اکتشافات و نظرات خود را در جزوه ای به نام “قاصد آسمان “منتشر کرد و در آن جزوه از لکه های خورشید و اهله زهره و…اکتشافاتی که با تلسکوپ خود بدست آورده بود پرده برداشت ولی همین موضوع خشم کهنه پرستان را برانگیخت و دشمنی زیادی با او ایجاد کرد گالیله درجواب گفت خودتان با تلسکوپ ببینید و…ولی این موضوع کار او را به دادگاه تفتیش عقائدنکشاند.
در زمان گالیله دفاع از نظریه خورشید مرکزی کپرنیک گناهی کبیره شمرده می شد . گالیله در میان شخصیت های کلیسا دوستان بزرگی چون کاردینال «بلاربن» و کاردینال «باربرینی» داشت بنابراین علی رغم این که گالیله جسته و گریخته از نظریه کپرنیک دفاع می کرد تنها به تذکر و …اکتفا کرده و با او مماشات می کردند.
وضع به همین منوال بود تا در سال۱۶۳۲کاردینال «باربرینی» با نام “اوربن هفتم” به مقام پاپی رسید در همان سال گالیله کتابی منتشر کرد که در آن سه نفر مشغول مناظره بودند دو نفر طرفدار نظریه کپرنیک و نفر سوم که آدم احمقی هم بود طرفدار نظریه بطلمیوس که در نهایت طرفدار بطلمیوس درمناظره بازنده می شود . انتشار این کتاب خشم کلیسا را برانگیخت(بخصوص این که پاپ گمان کرد آن آدم احمق خودش است ) گالیله را دستگیر کرده و به دادگاه تفتیش عقائد بردند .
محاکمه در روز ۲۰ماه ژوئن۱۶۳۳برگزار شد و به گالیله گفتند اگر توبه نامه را نکردی  به جرم کفر و الحاد سوزانده می شوی( قبل از گالیله جیوردانو برونو دانشمند ایتالیائی سوزانده شد) بنابراین در روز۲۲ ژوئن گالیله ازترس
جانش توبه نامه را امضا کرد وبه حبس ابد محکوم شدولی با یک درجه ارفاق به حبس خانگی افتاد. او بظاهر توبه کرد ولی هرگز از عقائد خود برنگشت .

شکل شماره ۵ – محاکمه گالیله در دادگاه تفتیش عقائد

۹) بخشیده شدن گالیله

محاکمه گالیله بزرگترین لکه ننگی بر پیکر کلیسا بود . از این رو درسال ۱۹۶۹،پس از فرود انسان بر سطح ماه (۳۳۶سال پس از محاکمه گالیله ) پاپ “ژان پل دوم” یرای جبران این رسوائی بزرگ دستور به بررسی دوباره پرونده ارتداد گالیله را داد و بعد از۲۳سال رسیدگی سرانجام در سال ۱۹۹۲کلیسای کاتولیک اعلام کرد که گالیله را بخشیده‌ است (بدون این که حتی عذرخواهی کنند و یا او را تبرئه کنند تنها او را بخشیدند) درفوریه ۲۰۰۹واتیکان مراسمی رسمی برای بزرگداشت گالیله برگزار کرد.

 ۴- کپلر و تیکوبراهه

در این بخش در مورد زندگی دو ستاره شناس ودانشمند معروف “یوهانس کپلر “ و “تیکو براهه “ و دستاوردهای آنان توضیح می دهیم وبعد به قوانین کپلر می پردازیم . البته در مورد قوانین سه گانه کپلر و اثبات آنها در مقاله “مکانیک مداری و قوانین کپلر” به تفصیل شرح می دهیم همچنین در مقاله “ستاره شناسان بزرگ “ توضیحات بیشتری راجع به زندگی این دانشمندان می دهیم .  

۱)یوهانس کپلر و دوران کودکی او

یوهانس کپلر(Johannes Kepler)در ۲۷دسامبر۱۵۷۱درشهر وایل‌دراشتات آلمان بدنیا آمد . او دانشمند، ریاضیدان و ستاره‌شناس مشهوری بود. مهمترین کشفیات کپلر سه قانون معروف او می باشد . از این رو کپلر را پدر علم ستاره شناسی جدید می نامند.سال های اولیه زندگی کپلربا سختی وتنگدستی سپری شد.کپلر برای تحصیل(برای کشیش شدن)به مدرسه طلاب پروتستان رفت ولی بخاطر استعداد و هوش و نبوغ خود توسط استادانش روانه دانشگاه توبینگن شد.
در سال ۱۵۹۴به عنوان معلم ریاضی مدرسه پروتستان ها انتخاب شدو در سال ۱۶۰۰به عنوان دستیار تیکو براهه (منجم سلطنتی آلمان )در پراگ مشغول به کار شد.

شکل شماره ۶ – یوهانس کپلر

۲) تیکو براهه

تیکو براهه(Tycho Brahe)درسال۱۵۴۶درشهر استورپ دانمارک از یک خانواده ثروتمند و مشهور بدنیا آمد. در سن۱۴سالگی(سال۱۵۶۰)بر اثر دیدن یک کسوف دلباخته نجوم و ستاره شناسی شد و با وجود مخالفت خانواده اش تحصیلاتش را در دانشگاه کپنهاگ و دانشگاه‌های آلمانی در رشته ستاره‌شناسی گذراند.
در سال۱۵۷۳بعد از انتشار کتابش در باره ستاره شناسی که باعث شهرت او شدخانواده اش او را طرد می کنند ولی او به راه خودش ادامه داد. در سال۱۵۷۶بعد از این که شهرت تیکوبراهه همه گیر شد فردریک دوم پادشاه دانمارک از او دعوت کرد تا رصدخانه ای تاسیس کندو خود ریاست آن را بعهده بگیرد.
و او طی۲۰سال درآن رصدخانه دقیق ترین مشاهدات را در مورد ستارگان و سیارات و مسیر حرکت سیارات ارائه داد و منبع ارزشمندی گرد آوری کرد که تا آن زمان هنوز کسی ارائه نداده بود(ازجمله آن که موقعیت و مختصات۷۷۷شی را بدقت ثبت کرد)
تیکوبراهه سیارات را آنطوری که از زمین دیده می شوند دقیقا اندازه گیری کرد و اطلاعات رصدی لازم را برای پیشرفت های بعد فراهم کرد . در واقع تیکو براهه دانشمند رصدی بود و نه دانشمند نظریه پرداز او تنها اطلاعات را گردآوری کرد که بعدها منبع با ارزشی برای تجزیه و تحلیل دانشمندانی مانند کپلر و نیوتن شد .

شکل شماره ۷ – تیکو براهه

۳) تیکو براهه و نظریه زمین مرکزی او

براهه نه نظریه خورشید مرکزی کپرنیک را قبول داشت و نه نظریه زمین مرکزی بطلمیوس را ، او اعتقاد داشت (البته بعدها ثابت شد نظریه او اشتباه است)که تمام سیارات بر گردخورشید می چرخند و خورشید به همراه تمامی سیارات برگرد زمین می چرخند . بنابراین او به نوعی نظریه زمین مرکزی را پذیرفته بود و داده هائی که ثبت کرده بود بیشتر برای این بود که شواهد نجومی برای نظریه خودش جمع آوری کند .

۴) تیکو براهه و کپلر

در سال ۱۵۹۷فردریک دوم در گذشت و چون جانشین او از تیکو براهه حمایت نکرد او به آلمان (امپراتوری مقدس روم) و نزد “رودلف دوم” در شهرپراگ رفت و باحمایت رودلف به کارمطالعاتی خود ادامه داد(منجم سلطنتی شد) در آن زمان تیکو براهه دنبال یک دستیار می گشت و چون از طریق کتاب ها و مقالات علمی به کپلر علاقمند شده بود در ژانویه سال۱۶۰۰کپلر را به عنوان دستیار خود انتخاب کرد و کپلر هم از این شانس استقبال کرد به پراگ رفت و با حقوق عالی به سمت دستیار تیکو براهه انتخاب شد. و به این ترتیب بود که به گنجینه اسرار و نوشته ها و جداول رصدی تیکو یراهه دسترسی پیدا کرد.در واقع تیکو براهه تمایلی به انتشار نتیجه کارهایش نداشت و اگرکپلر (و یا شخص شایسته دیگر )دستیار تیکوبراهه نمی شد و به گنجینه او دسترسی پیدا نمی کرد چه بسا دستاوردهای او از بین می رفت.
نکته(کپلر قاتل تیکو براهه) : بنابر نظریات تایید نشده تیکو براهه به مرگ طبیعی نمرده و او را مسموم کردند. مظنون اصلی کسی نبود بجزکپلر که هم به شغل تیکو براهه و هم به یاداشت های او نیاز داشت. 

۴) کپلر ادامه دهنده راه تیکو براهه (مدار ها بیضی می شود)

حدود دو سال بعد از این که کپلر دستیار تیکو براهه شد در ۱۲اکتبر۱۶۰۱تیکو براهه سر میز شام براثر سکته مغزی در گذشت و کپلرجانشین تیکو براهه و وارث تمامی مطالعات و جزوه های تیکوبراهه شد .
همانطور که گفته شدتیکو براهه نظریه زمین مرکزی را قبول داشت (البته با تفاوت هائی نسبت به نظریه بطلمیوس) ولی کپلر سخت پای بند نظریه کوپرنیک بود . ولی بعد از مطالعه نتیجه کارهای تیکو براهه متوجه شد که اطلاعاتی که از رصدهای تیکوبراهه استخراج شده به طور کامل در نظریه بزرگ خورشید مرکزی کوپرنیک صدق نمی‌کرد . او که رصدهای تیکو براهه را تایید می کرد درصدد رفع مشکل برآمد ولی مشکل کجا بود؟
با وجودی که نظریه خورشید مرکزی کپرنیک انقلابی در علم ستاره شناسی ایجاد کرد ولی کپرنیک اعتقادات خرافی راحع به مدار حرکت سیارات را هم در نظریه خوش گنجاند . او اعتقاد داشت دایره شکل مقدسی می باشد که از هر طرف هماهنگی کامل داشته و نظم آن با نظم خلقت هماهنگی کاملی داشت (خداوند بزرگ همه مدارها را به صورت دایره کامل خلق کرده بود)کپلرنیز سعی کرد با همین روش مدارهای حرکت سیارات را توجیه کند (بخصوص روی مریخ متمرکز شد زیرا یاداداشت های تیکوبراهه بیشتر روی مریخ متمرکز بود)کپلر بسختی تلاش می کرد تا حرکت و مدار مریخ را بر اساس مدل های دایره ای توضیح دهد ولی نمی توانست سرانجام وقتی که مدار را بیضی در نظر گرفت همه چیز درست شد . بعد در مرور مسیر حرکت سیاره های دیگر هم به همین نتیجه رسید و سرانجام در سال ۱۶۰۶کتابی به نام نجوم جدید منتشر کرد که در آن تاکید شده بود مدار حرکت هر سیاره به دور خورشید بیضی بوده که خورشید در یکی از کانون های آن قرار دارد همچنین قانون دوم خود را هم در همان کتاب ارائه داد و در سال ۱۶۱۸در مجموع سه قانون خود را ارائه داد . سه قانون کپلر نه تنها مدل جدیدی ازحرکت سیارات ارائه کرد بلکه حرکت قمرهای مشتری را هم به خوبی پیش بینی کرد . مدل کپلر کمک بزرگی به نیوتن کرد تا قانون گرانش خود را به طور کامل ارائه دهد .
سرانجام این دانشمند بزرگ در ۱۵نوامبر سال ۱۶۳۱ بر اثر صرع از دنیا رفت.

۵) قوانین سه گانه کپلر

کپلر بر پایه آن یافته‌ها قوانین سه‌گانه زیر را دربارهٔ حرکت سیارات بیان کرد:
۱- مدارحرکت سیارات به گرد خورشید یک بیضی است که خورشید در یکی از دو کانون آن قرار دارد.
۲- خط وصل‌کننده هر سیاره به خورشید در زمان‌های مساوی مساحت های مساوی جاروب می‌کند.
۳- نسبت مکعب فاصله متوسط هر سیاره تا خورشید با مربع زمان یک دور کامل گردش سیاره تناسب مستقیم دارد.
در مقاله “ مکانیک مداری و قوانین کپلر” به طور کامل قوانین کپلر را شرح داده و آنها را اثبات می کنیم .

۵- نیوتن و کشف قانون جاذبه عمومی  

قانون جاذبه عمومی با اسحاق نیوتن شروع می شود . در مقاله بعدی “زندگی نامه نیوتن” با زندگی نیوتن آشنا شده و در ادامه مقاله های دیگری در ارتباط با گرانش تقدیم شما می کنیم در این بخش به عنوان بخش پایانی تنها توضیح بسیار کوتاهی در مورد نیوتن و این که چگونه قانون جاذبه عمومی را کشف کرد می دهیم .

۱) داستان زندگی نیوتن

سِر ایزاک نیوتن(Sir Isaac Newton) در ۲۵دسامبر۱۶۴۲(در همان سال مرگ گالیله) در روستای « وولستورپ » از توابع شهرلینکولنشیز انگلیس بدنیا آمد. (همان سال درگذشت گالیله) با وجودی که در کودکی یتیم بدنیا آمد و مادرش در سه سالگی ازدواج کرد و او را ازخودش راند ولی با کمک دائی روشنفکرش و مساعدت مدیر مدرسه وتلاش و پشتکارش توانست وارد دانشگاه کمبریج شده و مدارج ترقی را یکی یکی طی کرده و کشفیات و اختراعات بسیاری در زمینه های مختلف : قوانین حرکت ، گرانش ، نور و اپتیک ، دیفرانسیل و انتگرال و… انجام دهد . نیوتن بر اثر یک حادثه ساده که افتادن سیب از درخت بر روی سرش ( یا زمین)توانست در مورد گرانش تحقیق کند و معمائی هزاران ساله را حل کند و از اسرار کائنات آگاه شود . و به بزرگترین و پر افتخار ترین دانشمند جهان تبدیل شود و… رئیس  انجمن سلطنتی شده و مدال و نشان و… بگیرد .

۲) نیوتن و رقبای علمی

بجز نیوتن دانشمندان دیگری هم در زمان نیوتن و در انگلستان  وجود داشتند که با نیوتن رقیب بودند که مهمترین آنها “رابرت هوک ( فیزیک نور و گرانش) و لایبنیتس (حساب دیفرانسیل و انتگرال) بودند که متاسفانه نیوتن رفتار خوبی با این رقبا نداشت . بعد از مرگ هوک موقعی که رئیس انجمن سلطنتی شد تمام آثار و عکس های هوک را به گونه ای از بین برد که امروزه عکس هائی که از هوک منتشر شده معلوم نیست مال این دانشمند باشد . با لایبنیتس هم با نامردی بجای حل قانونی اختلافات از طریق اعمال نفوذ در انجمن سلطنتی که خود رئیسش بود او را به سرقت علمی متهم کرد و…

۳) سایر کارها و اندیشه های نیوتن

در قسمت های دیگر مقاله “زندگی نامه نیوتن” سایر کارهای نیوتن را از کیمیاگری گرفته تا باستانشناسی و… دین و مذهب و سیاست مورد بررسی قرار می دهیم . و با ابعاد دیگر زندگی نیوتن آشنا می شویم .

۴) نیوتن چگونه قانون جاذبه عمومی را کشف کرد ؟

چهارمین مقاله از فصل گرانش “ نیوتن و گرانش “ تمام  مواردی که منجر به کشف و فرمول بندی قانون جاذبه عمومی شد را شرح می دهیم . از داستان درخت سیب تا ماجرای بازی بچه ها با سطل پر از آب گرفته تا محاسبه نیروی گریز از مرکزی که ماه را در جاذبه اش به دور زمین نگه می دارد . همه این جریانات کمک کرد تا فرمول قانون گرانش کشف شود .

۵) مقاله های دیگر در ارتباط با گرانش

دو مقاله اول در فصل گرانش همگی در مورد تاریخچه گرانش و زندگینامه نیوتن می باشد مقاله سوم فرمول های ریاضی و فیزیک را در این ارتباط شرح می دهد . سومین مقاله چگونگی کشق فرمول و قوانین گرانش می باشد و لی مقاله های بعدی این فصل قوانین و فرمول ها و پدیده های در ارتباط با گرانش را شرح می دهد .  

 

برای مطالعه سایر مقاله های نجومی روی شکل زیر کلیک کنید.

برای مطالعه مقاله های روانشناسی اینجا  را کلیک کنید .

عکس های طبیعت, طبیعت خوانسار , شکوفه های بهاری  , گلستان کوه ,دانلود آلبوم های کامل بهترین و زیباترین عکس ها ,آلبوم هائی با صدها عکس کیفیت بالا ,  در هیچ کجای اینترنت این عکسها را پیدا نمیکنید , عکس هابدون استفاده از تکنیک های فتوشاپ تهیه شده , کاملا طبیعی 

برای آموزش کامل و حرفه ای گوگل مپ روی شکل زیر کلیک کنید

همه جیز در مورد گوگل مپ

۱) هر گونه اظهار نظر را در فرم اظهار نظر کاربران وارد کنید .
۲) نظرات بعد از تایید مدیریت نشان داده می شود .
۳) با انتقادات و پیشنهادات سازنده خود ما را هرچه بیشتر  همراهی کنید . مدیریت از انتقادات و پیشنهادات سازنده شما استقبال میکند .
۴) نوشته های قرمز پر رنگ ارجاع به لینک هستند که هنوز لینک آنها قرار داده نشده است ( هنوز صفحه آنها منتشر نشده است )
۵) نوشته های آبی پر رنگ ارجاع به لینک هستند که لینک آنها قرار داده شده است ( صفحه آنها منتشر شده است )
۶) هرگونه بهره برداری : کپی تمام و یا قسمتی از مطالب این سایت بدون ارجاع منبع آن ممنوع می باشد .
۷) تکثیر فایل های Pdf با ذکر منبع آزاد ولی فروش آن تحت هر عنوان و با ذکر منبع هم ممنوع می باشد.

 

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *